چهارشنبه سوری
الان که دارم برات می نویسم شب چهارشنبه سوری و از هر طرف صدای ترقه و نارنجک می اد. یه جورایی خدارو شکر می کنم که تو اینقد بزرگ نیستی که بخوای یری بیرون م منو دلواپس خودت کنی. دیگه بوی عید و بهار و کاملا میشه حس کرد امروز هوا کاملا بهاری بود و افتابش منو غرق در خوشی کرد. امیدوارم این روزها و شبها برای همه پر از سلامتی و شادی باشه. دیشب داشتم فکر می کردم امسال پنجمین بهاریه که تو کنارم هستی و با وجودت قشنگت سال تحویل میشه. شب قبل تولد به یادم اومد که به بابایی گفتم که امشب اخریبن شبی که یه خانواده دو نفره هستیم از فردا میشیم سه تا. و تو فرشته اومدی و انگار دنیای قبل تو خیلی دور بوده و با اومدنت دوباره متولد شدم. انگار یه ادم دیگه شدم تازه می ف...
نویسنده :
مامان سمیه
18:39









