امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

مامان و امیر ناز

برگشتیم بابل

سلام عزیز دل مامان ببخشید این روزها نمی تونم بیام و برات بنویسم اخه از دوشنبه اسباب کشی کردیم و اومدیم بابل حسابی درگیر جابجایی ام. توام که بیشتر پیش عمه ها یا خاله ها بودی شرمنده مامانی. الان می خوام ببرمت دریا شنا کنی جبران شه عاشقتم سر فرصت می ام. ...
18 خرداد 1391

روزت مبارک

قرآن جز از مدح علی آیه ندارد این صدف جز این دُر گرانمایه ندارد رفتم زیر سایه لطفش بنشینم دیدم علی نور بود سایه ندارد علی علیه السلام و زیبائی ها: از کعبه حق بانگ جلی می آید آوای خوش لم یزلی می آید بشنو که سروش وحی حق می گوید آغوش گشایید که علی می اید   پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . . همسر عزیزم رضا جان و مرد کوچکم امیررضای خوشگلم  روزتون مبارک برای ارامش روح همه پدرهایی که اسمونی شدن صلوات ...
14 خرداد 1391

بدون عنوان

 سلامتی پسری که پولهای مچاله شدشو آروم گذاشت جلوی فروشنده و گفت برای روز پدر یک کمربند می خوام فروشنده گفت: چه جنسی باشه پسر کوچولوگفت: . فرقی نمیکنه فقط دردش کم باشه.
10 خرداد 1391

گردش

فعلا قرار شد بابلسر بمونیم امروز جواب ارشد اومدو من قبول نشدم کلی دیپرسم. اما ایشالا دوباره می خونم تا قبول شم. چون وسایل و جمع کرده بودم دوباره در حال باز کردنم انگار یه جور اسباب کشی کردم نازگلمم حسابی حوصله اش سر رفته چون من کار دارم و وقت بازی باهاش و ندارم. البته دیروز با خانواده مادرم و دایی احمد و عموم اینا رفته بودیم کنار دریا و نازم حسابی بازی کرد. اینم یه عکس از گلم به همراه بابایی و برادرزاده نازم عشق عمه محراب جونم ...
9 خرداد 1391

کیک تولد

دیروز با کلی مشقت برای اولین بار کیک خامه ای درس کردم که بسیار مورد استقبال مهمونام که مامانم اینا بهمراه داداشم و دامادم بودند قرار گرفت گفتند طعمش خیلی خوب شده دیگه اینم هدیه من به شوهری بود البته هدیه اصلی و دادم به امیرجونم داد به بابایی و کلی هم ذوف کرد اصلا هم نذاشت بابای بیچاره اش شمع فوت کنه تند فوت می کرد و به همه می گفت دست بزنید ...
9 خرداد 1391

تولد عشقم

همسر عزیزم چشمانت را باز کردی و دنیا غرق نگاه زیبایت شد زیبایی های دنیا از آمدن تو پیدا شد ، روزها گذشت و چهره زیبایت در آسمان دلم آفتابی شد دریای زندگی به داشتن مرواریدی مثل تو می نازد ، همه زیبایی های دنیا با آمدن تو می آید و اینگونه زندگی با تو زیبا میشود ، اینگونه چشمانم با دیدن یکی مثل تو عاشق میشود و امروز روز میلاد دوباره تو است ، در این هوای ابری نیز خورشید در لابه لای ابرها به انتظار دیدن تو  است… و این لحظه قشنگترین ساعت دنیاست ، و این ماه درخشانترین ماه دنیاست که تو را درون تصویر نورانی اش میبیند آمدی به دنیا و دنیا مات و مبهوت به تو مینگرد ، همه جا را سکوت فرا گرفته تا خدا صدای تو را بشنود ص...
7 خرداد 1391

ماجرای تنها خوابیدن امیر ادامه دارد

اخه نازنینم خودت بگو من از دستت چیکار کنم؟ بعد این همه مدت هنوزم هر شب این داستان گریه کردنات برای پیش ما خوابیدن ادامه داره! هر چی باهات حرف می زنم فایده نداره التماس می کنی که بیای پیش ما بخوابی اینقدر از چشمای خوشگلت اشک می ریزی که بعضی وقتها دلم می سوزه و اجازه می دم. تازه وقتی هم تو اتاق خودت می خوابی بعد از اینکه برات داستان خوندم اصرار می کنی کمی پیشت بخوابم بعد از اینکه می رم بخوابم دوباره از بابات خواهش می کنی بیاد پیشت... خلاصه تا بخوابی داستانی داریم. تازه صبح که میشه میای دوباره رو تخت ما. دیشب داشتی می گفتی کاش مامانی تخت منم تو اتاق شما بود تا من تنها نخوابم اخه من اتاق شمارو خیلی دوست دارم. اصلا کاش من اتاق نداشتم. گفتم...
7 خرداد 1391

قایم موشک بازی خانوادگی

پریشب چون از صبح خونه بودی کلی بی حوصله بود. تو خونه های اپارتمانی هم که کلا ادم زود خسته و بی حوصله میشه واسه همین وقتی بابایی اومد اصرار داشتی بریم بیرون. اون بنده خدا هم اونشب کار داشت و دیرتر اومده بود و حسابی خسته بود هر چی می خواست قانعت کنه نمی تونست. خلاصه من پیشنهاد دادم که امشب و قایم موشک بازی کنیم شب بعد بریم بیرون کلی ذوق کردی اول من چشم گذاشتم تو و بابایی قایم شدین چقدر کیف می کردی وقتی می دیدی ما دوتایی باهات بازی می کنیم. وقتی قایم می شدیم و پیدامون می کردی با صدای بلند می خندیدی و ما از خنده ات کیف می کردیم فدات بشم که اینقدر زود شاد میشی ایشالا همیشه شاد باشی گلم.. ...
1 خرداد 1391

ارزوی ما

الان تو وبلاگ پری رویاهای من پستی دیدم با مضمون گنجینه ارزوهای نی نی وبلاگی که ارزوهای خودمون و فرزندمون و بنویسیم متنی که من نوشتم مامان : ارزو دارم امیرنازم به همه ارزوهای قشنگش برسه و همیشه شاهد موفقیت و شادی و تندرستیش باشم و خدای بزرگ ازش راضی باشه و همه زنهای خوب سرزمینم که ارزوی مادر شدن دارن به ارزوشون برسن   ارزوی امیرنازم: امیرنازمم ارزو داره پلیس بشه و یه سگ نگهبان داشته باشه:X اینم چند تا عکس از دیروز که جمعه بود و امیرنازم و بردیم پارک و کلی بازی کرد اینجا داره عکس پرنده عصبانی که بازی مورد علاقه گل پسر رو نشون می ده اینم نازم و بابایی ...
1 خرداد 1391

نازگلم بهتر شده

عزیز دلم بهتر شده خداروشکر الا مشغول بازی و بهم ریختن اتاقشه! این عکس اتاقش قبل از خرابکاری امیر بعد ورود و بازی امیرخان وقتی هم بهت می گم مامان جمعش کن می گی مامان خیلی خسته ام اگه دوستم داری کمکم کن این یعنی کلا مامان جمع کنه! ...
28 ارديبهشت 1391