یه خاطره بامزه
جمعه رفته بودیم خونه بابابزرگ بابایی. مامان بزرگش رفته بود کربلا . بعد از اینکه میوه اورد یه ظرف که داخلش چند تا مهر و تسبیح کربلا هم بود اورد تو یهو زدی زیر خنده و گفتی مگه مهر خوردنی؟
منم برات توضیح دادم که مامان بزرگ رفته کربلا از اونجا مهر اورده بازم خندیدی و گفتی مامان کربلا که رزید (منظورت یزید) هست چجوری رفت؟
من گفتم مامان الان دیگه یزید وجود نداره. مادربزرگ گفت: عزیزم رفتم پیش امام حسین دوباره خندیدی و گفتی: هه امام حسین که شهید شده چجوری رفتی پیشش!!!
حالا یه ساعت توضیح بده که مثل وقتی رفتی مشهد پیش امام رضا(ع) امام حسین هم یه همچین جایی داره. 

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه خاطره بامزه
