بدون عنوان
سلام نازم شرمنده به مشکل نداشتن اینترنت خراب شدن گوشی هم اضافه شده واسه همین دیر اپ می کنم. روز جمعه همراه من و عمه ناز اومدی سر صندوق واسه رای دادن. واسه ما که اصلا جالب نبود اما واسه تو خیلی جالب بود و اصرار داشتی که حتما خودت رای و تو صندوق بذاری و گذاشتی. بعدش عمه ناز ازت پرسید که چه احساسی داشتی گفتی احساس امام خمینی و داشتم!!!!!!!!!! لهی من فدات بشم اخه تو اینارو از کجا یاد می گیری تو چه می دونی امام خمینی کی بود که احساسشو داشته باشی اخه! منکه موندم چی بهت بگم.جدیدا هر جا یه چیزی می بینی یاد می گیری و به کار می بری دیشب وقتی برات مسواک اوردم زود گفتی مامان ایشالا عروسیت بشه! وقتی گفتم مامان منکه عروس شدم تند گفتی پس ایشالا طلاق بگیری!!! الهی من اخه چی بهت بگم گفتم مامان اینو از کجا یاد گرفتی مثل همیشه از تلویزیون اخه تو که همش در حال بازی هستی اینارو چطوری می شنوی؟ جالب اینجاست با اینکه معنیش و نمی دونستی اما فهمیدی که به ازدواج ربط داره واقعا بعضی وقتها نمی دونم بهت چی بگم کلی فکر می کنم تا نسنجیده حرفی نزنم. وقتی راجع به خودم وقتی همسن تو بودم فکر می کنم از اینهمه تغییر نسل تو تعجب می کنم. یادمه اونوقتها وقتی من همسن تو بودم زمان جنگ بود یه بار وقتی از صدای اژیر خطر ترسیده بودم از بابام پرسیدم بابا اگه هواپیماها بیان اینجا چی میشه؟ بابام (الان می دونم واسه اینکه نترسم) بهم گفت: نترس چون اینجا کوه داره بعد کوه ها رو بهم نشون داد هواپیماها نمی تونن از کوه ها رد بشن و بیان این طرف واسه همین ترسی نداره. هیچوقت اون ارامشی که بعد از این حرف بهم دست داد یادم نمیره. بی چون و چرا باورم شد. تا مدتها همین حرف تو ذهنم بود. هنوزم از پدرم واسه ارامشی که بهم هدیه کرد ممنونم. اونوقتها پدرم هر چی می گفت واسه درست و منطقی بود. اما شما وروجک ها تا کلی ادم و سوال پیچ نکنین و ته و توی قضیه رو در نیارین هیچ جیزی و قبول نمی کنین. از سوالات خوشم می اد چون نشون می ده که پسر نازم چقد باهوشه.


بدون عنوان
