خونه جدید
سلام عسل مامان. همینطور که می دونی چند روز که اسباب کشی کردیم و از شهر خودمون به بابلسر رفتیم. البته بابلسر از شهر خودمون فقط 20 دقیقه فاصله داره اما برای مامانی که به شهرش و خانواده و .. وابسته است خیلی سخته. 6 سال تو خونه قبلی زندگی کردیم . بهترین اتفاق زندگیم یعنی به دنیا اومدنت اونجا اتفاق افتاد. با اینکه خونه جدید خیلی بهتر و قشنگتره اما کاش تو شهر خودمون بود. اما حسن بزرگش اینه که تو واسه خودت اتاق دار شدی. اما هنوز تخت حاضر نشده فعلا هنوز کنار من می خوابی. یه جواریی از اینکه خیلی دیر شده و تو هنوز جدا نشدی و تنها نمی خوابی ناراحتم اما حالا که اتاق داری و یواش یواش باید تنهایی بخوابی فکر می کنم چه موهبتی که شبها کنارتم و با صدای نفسهای قشنگت خوابم می بره. مامانی خیلی دوستت دارم بعضی وقتها وقتی فکر می کنم که در اینده مجبورم به خاطر روند عادی زندگی ازت جدا شم قلبم درد می اد حس می کنم نفس کشیدن بی تو برام ممکن نیست. می خوام بدونی هر جا باشی همه وجودم با یادت و عشقت زنده است.



خونه جدید
