امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

مامان و امیر ناز

نازم مریض شده

1390/12/3 16:27
نویسنده : مامان سمیه
1,768 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نازنینم از دیشب حالت یهو بد شد. دیشب با اصرار پیش من خوابیدی نصف شب یهو هر چی خوردی بالا اوردی. اولش فکر کردم شاید چون شام دیشب و دوست داشتی و زیاد خوردی واسه همینه اما دیدم تا صبح چند بار دیگه ام همینطور شدی. من و بابایی کلی دلواپست شدیم و بردیمت بیمارستنان تخصصی کودکان. اونجا بهمون گفتن یه ویروسه باید یه دو ساعتی همونجا باشی و محلول ا.ار .اس بهت می دادن که اگه خدای نکرده بهتر نشدی بستریت کنند. از وقتی تو ده روزگیت به خاطر زردیت تو این بیمارستان بستری بودی همیشه اومدن اینجا حالمو بد می کنه. دیدن اونهمه بچه مریض از تحملم خارجه. وقتی نشسته بودیم دیدم یه دختر حدودا یکسال و نیمه رو اوردن واسه گرفتن مایع نخاعی. وای خدااا احساس کردم یکی قلبم فشار می ده اخه خیلی کوچولو بود واسه این همه درد. وقتی وسایل و دید از مامانش پرسید می خوان چیکار کنن؟ مامانش گفت مامانی چون دختر خوبی بودی می خوان بهت جایزه بدن!!! وقتی اینو از مادره شنیدم دلم می خواست بهش بگم اخه چرا همچین دروغ بزرگی به بچه می گین حالا اگه راستشو نمی گین یه چیز دردناک و اینقد وارونه جلوه ندین اخه اونوقت این کوچولو حتی نمی تونه دیگه حرفای مادرش و باور کنه! اما اون مادر در وضعیتی نبود که بخواد این حرفارو بشنوه. اینقد اذیت شدم که اوردمت از اتاق بیرون و ناخوداگاه با هر جیغ اون بچه محکمتر بغلت می کردمت و از خدا می خواستم که همه بچه های مریض و شفا بده و پسر کوچولوی منم در پناه خودت نگه دار. منو با بیماری و درد بچه ام امتحان نکن و هیچ مادری و در این وضعیت قرار نده. ظهر اوردمت خونه هنوز بی حالی اما خدارو شکر بهتر شدی نازم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (12)

پارســــــــــــــــا
3 اسفند 90 17:10
سلام وبلاگ زیبایی دارید خوشحال میشم به منم سری بزنید اگه با تبادل لینک موافقید خبرم کنید
حميد
3 اسفند 90 18:25
سلام منم خيلي خوشحال شدم كه به وبم سر زديد به امير جان سلام برسونيد آرزوي موفقيت
نسترن
3 اسفند 90 19:48
الهی بگردم که مریض شده انشاالله بهتربشه
سمیه جان با اجازه لینکت کردم


مرسی گلم لطف کردی
پارســــــــــــــــا
3 اسفند 90 21:20
مرسی از حضورتون من لینکتون کردم اگه دوست داشتید منو با اسم پسر کوچولوی من لینک کنید
مامان نسترن
4 اسفند 90 9:29
الهی ...خاله جون نبینم پسر نازمون بیحالهامیدوارم زودتر خوب بشی گلم و دیگه هیچ وقت روی مریضی رو نبینی...دوست دارم


مرسی خاله منم دوستت دارم
حميد
4 اسفند 90 13:17
سلام امير جان*.¸.*´ ¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`• _____****__________**** ___***____***____***__ *** __***________****_______*** _***__________**_________*** _***____من دوست ____________*** _***______منتظر حضور گرمــت_*** __***_______نظر یادت نره___*** ___***_________________*** ____***______________ *** ______***___________*** ________***_______*** __________***___*** ____________***** _____________*** ______________*(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨ ¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*
مامان یسنا
6 اسفند 90 17:21
وااااااای امیر جونم مواظب خودت باش انشاالله بهتر بشی وهیچ وقت مریضی سراغت نیاد.....خیلی ناراحت شدم...منم یه بار گذرم به بیمارستان وبخش اطفال افتاده وصحنه های دلخراش حسابی ناراحتم کرده...ولی مامانه عجب توضیح بدی به کودکش داده...وااای که از دست این مامانا...به نظر من همیشه باید راست گفت به بچه ها هرچقدر هم که دردناک باشه...


واقعا منم خیلی ناراحت شدم ا این جواب
عمه ناناز امیر ناز
7 اسفند 90 18:47
پسریه ما با اینکه مریض بود تا یه ذره حالش بهتر شد کلی بازی کرد با اینجاب.خوش به حال دنیات جیگر!


دست عمه نازش درد نکنه
مامان محیا
8 اسفند 90 12:42
سلام عزیزم.. خدا رو شکر که حال امیر جیجر خوب شده..آره اون بیمارستان امیرکلا نزدیک خونه مامانمه..تو رو خدا بچه رو دیگه نبر اونجا سریع بستری.. اصلا ازونجا خوشم نمیاد..


سلام گلم منم اون روز اجبارن بردمش خدارو شکر بهتره
نرگس محمدی
10 اسفند 90 10:33
سلام مامان مهربون.....
با خوندن متن اشک از چشمانم جاری شد....
راستش منم از همون اوایل تولد با بیماری قلبی مادرزادی متولد شدم... برای همین خوندن متن منو یاد گذشته ام انداخت... خدا راشکر الان خوبم.... دعا میکنم هیچ بچه ای بیمار نیشه...


ایشالا
حميد
10 اسفند 90 17:13
کی بود کی بود؟ یه صابون کوچیک موچیک گریه می کرد چیلیک چیلیک غصه می خورد همیشه می گفت چرا صابون بزرگ نمی شه هر روز دارم آب می خورم تَر می شم ولی کوچیک تر می شم رفتم پیشش نشستم براش یه خالی بستم گفتم من هم اون قدیما غول بودم مثل تو خنگول بودم کوچیک شدم که با تو بازی کنم سُرت بدم سُرسُره بازی کنم
حامد
14 اسفند 90 16:22
سلام عزیز دلم امیدوارم همیشه سالم و تنومند باشی دوستت دارم امیر جونم