امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

مامان و امیر ناز

میلاد عشق

میلاد بانوی مهر و وفا ، مظهر جود و سخا، حضرت معصومه علیهاالسلام مبارک باد این روز قشنگ و به همه دخترا و مادرهای گلشون تبریک می گم. قد دنیا دلم واسه حرم با صفای حضرت معصومه تنگ شده امیدوارم بزودی منو لایق زیارتش بدونه. التماس دعا   میشــــه اسـم پاکتو / رو دل خـــــدا نوشت   میشه با تو پر کشید / تــــوی راه سرنوشت   میشـــه با عطـر تنت / تا خــــود خـدا رسید   میشــه چشــم نازتو / رو تن گلهــــا کـشید   روز دختر مبارک     ...
7 مهر 1390

سارینا جون

سارینا جون عمو مرتضی یه دختر ناز داره که تازه 5 ماهش تموم شده. امیر جونم کمی بهش حسودی می کرد توقع توجه زیاد من و پدرش و به سارینا نداشت. البته وقتی اومد خونه به همه گفت که سارینا خیلی خوشگله و دوسش دارم. اما اونجا تا توجه مارو می دید می گفت زشته! اینم یه عکس خوشگل از سارینا جون ...
4 مهر 1390

مهدکودک

خبر خبر  امیرنازم امروز رفت مهدکودک.قربونش برم بهتر از اونی بود که انتظار داشتم. درسته که همش حواسش بود که بیرون کلاس هستم یا نه؟ یه بارم که فکر کرد نیستم سریع جشمای خوشگلش بارونی شد.اما با توجه به وابستگیش به من بازم خوب بود. البته دوست نداشتم ببرمش مهد اما از اونجایی که تک نوه است و همبازی نداره دیدم بهتره که یه چند ساعتی با همسن و سالاش باشه. مهدش یه جو مذهبی هم داره که واسه تربیت مذهبی بچه هم خوبه. بزودی عکسای خوشگلشو می ذارم                             ...
4 مهر 1390

بدون عنوان

امیر نازم رفته تهران امیرجونم از پنجشنبه اومده تهران امروز که جمعه است رفته پارک نیاوران. الان با باباش و عمو مرتضی رفته استخر. وقتی رفتیم خونه عکساشو می ذارم. اینم چند عکس از نازنینم خونه عمو مرتضی اینجا امیر تو پارک نیاوران بازم حیوون خریده و مشغول بازی                                 ...
4 مهر 1390

امیر ورزشکار

امیر ورزشکار امیرنازم از اول تابستون اولین کلاس ورزشی و شروع کرد. اوایل زیاد ژیمناستیک رو دوست نداشت اما خیلی زود علاقمند شد. اونجا یه دوست صمیمی به اسم زاوش هم پیدا کرد. جالب اینجاست که مادر زاوش از دوستای دوران دبستان من بود که بعد این همه مدت اینجا دیدمش. امیرنازم اولین مسابقه عمرش رو روز جمعه 19 شهریور داد که برای تعیین سطح برگزار شد و اون و زاوش هر دو سوم شدند. زاوش از گرفتن مدال خیلی خوشحال شد اما از اونجایی که امیر جونم جز اسباب بازی هیچ چیزی رو کادو نمی دونه اصلا از گرفتم کادوش که یک لیوان برای گذاشتن مداد بود خوشحال نشد بماند که بعدا با تعریف کردن مدال اوردن تو مسابقه واسه پدربزگاش از هر دوشون جایزه گرفت. قربونت برم نازنینم ایش...
29 شهريور 1390

دندون درد

دندون درد امیر نازم از دیشب دندون درد داشت. امروز ساعت 2 بردمش دندونپزشکی. چون تجربه اولش بود خیلی راحت با هام اومد. کلی به دکتر سفارش کردم که چون بار اولشه نمی خوام خاطره بدی بشه. خدائیش دکتره هم خیلی با حوصله بود. اما با همه کارایی که دکتر انجام داد یهو وسط کار شروع کرد به جیغ و داد. انگار خیلی ترسید. دکتر هم گفت باید دندونش کشیده شه. خلاصه اینقد جیغ زد و تقاضای کمک کرد تا کار دکتر تموم شد. فکر نکنم حالا حالاها بره دندون پزشکی! همش بهم می گفت تقصیر توئه چرا منو اینجا اوردی؟ اصلا دیگه به جایزه هم توجه نکرد. جیغ که می کشید انگار قلبمو می کند. دارم فکر می کنم که مادر بودن چقدر اینجور مواقع سخته. حاضر بودم همه دندونامو بکشند اما پسرم ...
29 شهريور 1390

اقا خرگوشه

این شعر و تو وبلاگ جان بابا دیدم چون امیرنازم از کوچولوئیش تا حالا این شعر و خیلی دوست داره واسش می دارم اقا خرگوشه یه روز آقا خرگوشه رسيد به يه بچه موشه موشه دويد تو سوراخ خرگوشه گف ت : آخ وايسا، وايسا، کارت دارم من خرگوش بی آزارم بيا از سوراخت بيرون نمی خواهی تو مهمون يواش موشه اومد بيرون يه نگاهی کرد به مهمون ديد که گوشاش درازه دهنش بازه شايد می خواد بخوردم يا با خودش ببردم پس می رم پيش مامانم همونجا هم میمونم. مادر موشه عاقل بود زنی با هوش و کامل بود يه نگاهی کرد به مهمون گفت ای بچه جون! اين خرگوشه این خرگوشه خيلی خوب و مهربونه پس برو پيشش سلام کن بيارتش بخو...
26 شهريور 1390