امیررضاامیررضا، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

مامان و امیر ناز

تکه ای از بهشت

تکه ای از بهشت اینجا اولین شب زیارتمون حرم با صفای اقاست. پسر نازم داره دعا می کنه و نگاه می کنه تا فرشته ها امین بگن. عکس بعدی هم امیرجون همراه بابایی و عمو مرتضی و سارینا. نازنینم جدیدا تو همه عکسا چشمای خوشگلو می بنده...                                 از راست بابا رضا و امیر جون و عمو مرتضی و سارینا جون                     ...
19 مهر 1390

ما اومدیم

ما اومدیم زائری بارانی ام اقا به دادم می رسی؟    بی پناهم خسته ام تنها به دادم می رسی؟ گرچه اهو نیستم اما پر از دلتنگیم           ضامن چشمان اهوها به دادم میرسی؟ من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام  هشتمین دردانه زهرا به دام می رسی؟ سلام به همه دوستان. ما دیروز از زیارت برگشتیم. جای همه شما سبز.سه شنبه 13 مهر رسیدیم مشهد با اینکه به علت شلوغی نشد یه قطار خوب گیر بیاریم و سخت گذشت اما با دیدن حرم با صفای اقا خستگیمون در رفت. جمعه هم رفتیم پارک ابی افتاب. برعکس تبلیغاتش واسه خانما فقط استخر بود و تمام وسایل تفریحی مخصوص اقایون بود. همینکه به امی...
19 مهر 1390

بدون عنوان

  مرسی خاله فاطمه جمعه فاطمه جون عزیزترین دوست دوران کودکی من که مثل خواهرم می مونه از تهران اومد و زحمت کشید و برای امیر رضا جون به مناسبت مهد رفتنش کادو گرفت. البته امیر اولش وقتی کادو دست خاله فاطمه دید چون فاطمه جون واسه منم کادو تولد اورده بود فکر کرد که کادو مال اون نیس ژست ادمای ناراحت و گرفت اما تا فهمید که یک کادو مال خودشه سریع ذوق کرد و اومد کادوشو گرفت قربونت برم که اینهمه کادو دوست داری! ایشالا خیلی زود واسه بچه خاله فاطمه جبران کنیم.   ...
10 مهر 1390

بدون عنوان

نماز خوندن امیرجون همراه پدرجون امیر نازم از دو سالگیش وقتی بابام نماز می خوند می رفت کنارش و یه مهر می گرفت و ادای نماز خوندن و در می اورد بعدشم شروع می کرد از گردن پدرجون موقع نماز خوندن اویزون میشد. این عکس حدود دو هفته پیش وقتی داشت با پدرجون نماز مغرب و عشا می خوند. فداش بشم که اینقد خوب می خونه واسم دعا کن نازم. .                                                     &nb...
10 مهر 1390

میلاد عشق

میلاد بانوی مهر و وفا ، مظهر جود و سخا، حضرت معصومه علیهاالسلام مبارک باد این روز قشنگ و به همه دخترا و مادرهای گلشون تبریک می گم. قد دنیا دلم واسه حرم با صفای حضرت معصومه تنگ شده امیدوارم بزودی منو لایق زیارتش بدونه. التماس دعا   میشــــه اسـم پاکتو / رو دل خـــــدا نوشت   میشه با تو پر کشید / تــــوی راه سرنوشت   میشـــه با عطـر تنت / تا خــــود خـدا رسید   میشــه چشــم نازتو / رو تن گلهــــا کـشید   روز دختر مبارک     ...
7 مهر 1390

سارینا جون

سارینا جون عمو مرتضی یه دختر ناز داره که تازه 5 ماهش تموم شده. امیر جونم کمی بهش حسودی می کرد توقع توجه زیاد من و پدرش و به سارینا نداشت. البته وقتی اومد خونه به همه گفت که سارینا خیلی خوشگله و دوسش دارم. اما اونجا تا توجه مارو می دید می گفت زشته! اینم یه عکس خوشگل از سارینا جون ...
4 مهر 1390

مهدکودک

خبر خبر  امیرنازم امروز رفت مهدکودک.قربونش برم بهتر از اونی بود که انتظار داشتم. درسته که همش حواسش بود که بیرون کلاس هستم یا نه؟ یه بارم که فکر کرد نیستم سریع جشمای خوشگلش بارونی شد.اما با توجه به وابستگیش به من بازم خوب بود. البته دوست نداشتم ببرمش مهد اما از اونجایی که تک نوه است و همبازی نداره دیدم بهتره که یه چند ساعتی با همسن و سالاش باشه. مهدش یه جو مذهبی هم داره که واسه تربیت مذهبی بچه هم خوبه. بزودی عکسای خوشگلشو می ذارم                             ...
4 مهر 1390

بدون عنوان

امیر نازم رفته تهران امیرجونم از پنجشنبه اومده تهران امروز که جمعه است رفته پارک نیاوران. الان با باباش و عمو مرتضی رفته استخر. وقتی رفتیم خونه عکساشو می ذارم. اینم چند عکس از نازنینم خونه عمو مرتضی اینجا امیر تو پارک نیاوران بازم حیوون خریده و مشغول بازی                                 ...
4 مهر 1390

امیر ورزشکار

امیر ورزشکار امیرنازم از اول تابستون اولین کلاس ورزشی و شروع کرد. اوایل زیاد ژیمناستیک رو دوست نداشت اما خیلی زود علاقمند شد. اونجا یه دوست صمیمی به اسم زاوش هم پیدا کرد. جالب اینجاست که مادر زاوش از دوستای دوران دبستان من بود که بعد این همه مدت اینجا دیدمش. امیرنازم اولین مسابقه عمرش رو روز جمعه 19 شهریور داد که برای تعیین سطح برگزار شد و اون و زاوش هر دو سوم شدند. زاوش از گرفتن مدال خیلی خوشحال شد اما از اونجایی که امیر جونم جز اسباب بازی هیچ چیزی رو کادو نمی دونه اصلا از گرفتم کادوش که یک لیوان برای گذاشتن مداد بود خوشحال نشد بماند که بعدا با تعریف کردن مدال اوردن تو مسابقه واسه پدربزگاش از هر دوشون جایزه گرفت. قربونت برم نازنینم ایش...
29 شهريور 1390

دندون درد

دندون درد امیر نازم از دیشب دندون درد داشت. امروز ساعت 2 بردمش دندونپزشکی. چون تجربه اولش بود خیلی راحت با هام اومد. کلی به دکتر سفارش کردم که چون بار اولشه نمی خوام خاطره بدی بشه. خدائیش دکتره هم خیلی با حوصله بود. اما با همه کارایی که دکتر انجام داد یهو وسط کار شروع کرد به جیغ و داد. انگار خیلی ترسید. دکتر هم گفت باید دندونش کشیده شه. خلاصه اینقد جیغ زد و تقاضای کمک کرد تا کار دکتر تموم شد. فکر نکنم حالا حالاها بره دندون پزشکی! همش بهم می گفت تقصیر توئه چرا منو اینجا اوردی؟ اصلا دیگه به جایزه هم توجه نکرد. جیغ که می کشید انگار قلبمو می کند. دارم فکر می کنم که مادر بودن چقدر اینجور مواقع سخته. حاضر بودم همه دندونامو بکشند اما پسرم ...
29 شهريور 1390